«فروید که پنجاه و سه سال داشت در آن لحظه به این نتیجه رسید که حوصلهاش از امریکا سر رفته است. با شاگردانش سوار کشتی شد و برگشت. چنان که باید به غذای امریکا و نبودنِ مستراحِ عمومی عادت نکرده بود. عقیده داشت که در این سفر هم معدهاش خراب شده است و هم مثانهاش. تمامِ مردم امریکا به نظرش هول و دستپاچه و بیادب آمده بودند. خرید یکجای هنر و معماریِ اروپا، بدون در نظر گرفتنِ دوره و کشور، به نظرش مبتذل و نفرتآور بود. در اختلاط فقرِ عظیم و ثروت عظیم امریکا، بههمریختگیِ تمدن رو به زوال اروپا را میدید. در کتابخانهٔ دنج و آرام خودش در شهرِ وین نشسته بود و خوشحال بود که برگشته است. به ارنست جونز گفت: امریکا اشتباه است، اشتباه بزرگی است.»
از کتاب «رگتایم» -ای.ال.دکتروف
دکتروف در جایی گفته است موقع نوشتن رگتایم با تمام وجودم در حسرت نوشتن بودم. روبروی دیوار اتاقم نشسته بودم. پس با نوشتن در مورد دیوار شروع کردم. بعد در مورد خانهای که این دیوار در آن قرار داشت نوشتم. خانه در سال ۱۹۰۶ ساخته شده بود. پس در مورد آن زمان و روزگار نوشتم. خیابانها و آدمها آن موقع چه شکلی بودند، تدی روزولت رئیس جمهور بود. موضوعی به موضوعی دیگر راه می داد و این طور شروع کردم.
این سبب شده شاهکار او، رگتایم -صرف نظر از رمان بودنش- به نوعی تاریخ دو دهه از امریکا را هم دربرگرفته باشد. دکتروف در سال ۱۹۳۱ در نیویورک به دنیا آمد و در طول نیم قرن فعالیت ادبی رمانهایی از جمله «رگتایم»، «بیلی بتگیت»، «آبکاری»، «شهر خدا»، «پیشروی» و «هومر و لنگلی» را به چاپ رسانید.
رمانهای او به چندین زبان ترجمه شدهاند. در ایران دکتروف را با رمان رگتایم به ترجمهی نجف دریابندری و نیز با مقدمهای که بر یکی از آثار رضا براهنی نوشته است میشناسند.
در این جلسه میخواهیم در رابطه با داستان کوتاه «والتر جان هارمن» گفتوگو کنیم. این داستان کوتاه پیوست شده را بخوانید تا در روز جلسه از نظرات یکدیگر استفاده کنیم و چیزهای بیشتری یاد بگیریم.
در این جلسه متن داستان را نخواهیم خواند. اگر برای تعریف کردن خلاصه داستان در چند دقیقه داوطلب هستید، لطفا در جواب این پیغام به ما اطلاع دهید.
زمان: پنجشنبه 15 ژوئن از ساعت 7 تا 9 عصر
محل: سالن اجتماعات کتابخانهی نوروززمین
1650 de Maisonneuve W., 2nd floor, H3H 2P3
Building access code: 2000
ورودی: 2 دلار




